loading...

سفر به دنیای ناشناخته – بعد ماورای طبیعی – اشباح و روح

در این پست از سایت hooris.ir سفر به دنیای ناشناخته – بعد ماورای طبیعی – اشباح و روح را برای شما عزیزان و علاقه مندان به علوم غریبه قرار دادیم .

سفر به دنیای ناشناخته - بعد ماورای طبیعی - اشباح و روح
سفر به دنیای ناشناخته – بعد ماورای طبیعی – اشباح و روح

سفر به دنیای ناشناخته – بعد ماورای طبیعی – اشباح و روح,دنیای ماورای طبیعی,بعد ناشناخته,سفر به دنیای عجایب,ارواح و اشباح

در صبح روز ۱۹ مارس ۱۹۱۷ خواهر سروان بویر (خانم اسپیرمن) در حال خواباندن فرزندش در هتلی در کلکته بود که برادرش را پیش رویش دید نگاه او مهربان اما شوخ بود مثل اینکه می خواهد یکی از بازیهای کودکیش را تکرار کند.اگرچه ظهور او در اتاق نابهنگام بود اما خواهرش از دیدار او شاد شد.به برادرش خوشامد گفت و خواست بچه را در گهواره بگذارد.وقتی دوباره سرش را برگردانید برادر ناپدید شده بود.تقریبا در همان لحظه در طرف دیگر کره زمین در انگلیس خواهر دیگر سروان بویر (خانم چاتر) تجربه ای مشابه را از سر گذرانید او در اتاقش مشغول عوض کردن لباس بود که دختر ۳ ساله اش به اتاق دوید و گفت:دایی الدرد آمده.وقتی خانم چاتر به دخترش گوشزد کرد که دایی اش اکنون در فرانسه است دختر تاکید کرد که دایی اش در طبقه پایین است.همان روز خانم چاتر ماجرا را برای مادرش در نامه نوشت اما مدتها طول کشید که خبر مرگ سروان بویر به آنها برسد. از چه زمانی تحقیقات روحی آغاز شد؟

تا سال ۱۸۴۸ کسی از جنبه علمی در مورد ارواح تحقیق نکرده بود تا اینکه در این سال چند اتفاق عجیب در روستای هید سویل در حومه شهر روشستر از توابع نیویورک روی داد.تعدادی از دانشمندان برای کشف علل این حوادث عجیب:به آن محل رفتند و ۳ کمیسیون تحقیق پشت سر هم و با حضور دانشمندان در آنجا تشکیل شد که در نهایت به این نتیجه رسیدند که این حوادث علل مادی ندارند و توسط موجودات نامرئی ای روی داده است.یکی از آن دانشمندان جون ورث ادموندر(۱۸۱۶ـ(۱۸۷۴قاضی و رئیس دادگاه عالی نیویورک بود که بعدها رئیس مجلس سنای آمریکا نیز شد.او بیانیه ای در مورد این حوادث در روزنامه نیویورک گودیر در تاریخ ۱ آگوست ۱۸۵۲ منتشر کرد و گفت:من در مورد حوادث غیر منتظره روستای هید سویل ۴ ماه تحقیق کردم و هر هفته ۲ جلسه با حضور ۱۰ تن از متخصصین الکتریسیته تشکیل دادم ولی آنها نتوانستند این حوادث را به یک منبع مادی نسبت دهند.ادموندر سپس کتابی ۲ جلدی با نام روح چیست؟منتشر کرد تحقیقات ادموندر را جیمز ماپس فیزیکدان و عضو مجمع علمی آمریکا دنبال کرد و نتیجه مطالعاتش را نیز منتشر کرد.پس از او روبرت هویر(۱۸۵۸ـ(۱۸۷۰استاد شیمی دانشگاه پنسیلوانیا دنباله تحقیقات را گرفت و پس از تحقیقات طولانی کتابی در این زمینه با نام تحقیق تجربی برای آثاری که ارواح از خود نشان می دهند منتشر کرد و در انجمن روحی نیویورک که در سال ۱۸۵۴ تشکیل شد حضور یافت و از

نظریاتش دفاع کرد.این ۳ نفر(ادموندرـماپس و هویر)پس از انجام آزمایشات زیادی با کمک دانیل دنجلاس هوم(احضار کننده ارواح)کاملا قانع شدند که این اعمال از سوی ارواح صورت می گیرد هوم مدیومی بود که در آزمایشات سر ویلیام کروکس فیزیکدان و رئیس مجمع علمی بریتانیا نیز مورد استفاده قرار گرفته بود.این تجارب باعث شد تا کروکس سخنان تاریخی اش را با نام بحثهایی در اطراف ظواهر روحی در سال ۱۸۷۴ در انجمن علمی بریتانیا بیان کند.پس از این تلاشهای اولیه:فیزیکدانان زیادی علاقمند به این مبحث شدند.نویسندگان سرشناسی چون سر ویلیام استید و سر آرتور کنان دویل(۱۸۵۹ـ(۱۹۳۰و سوافر نیز در انتشار این عقاید کوشیدند همچنین این گروه سعی در اثبات درستی سخنان ارواح در جلسات احضار روح داشتند.مثلا قبل از اینکه انیشتین در ابتدای قرن بیستم نظریه نسبیت خود را منتشر کند ارواح در اواخر قرن نوزدهم برای دانشمندان از جهان چهار بعدی و تفاوت داشتن زمان و مکان در آن دنیا سخن گفته بودند.این مبحث در بریتانیا

علم پاراسیکولوژی(ماوراء شناسی)نامیده می شود ولی در کشورهای لاتین در چارچوب علم توانایی ماوراء روح(ماوراء روح متافیزیک)قرار می گیرد برجسون فیلسوف می گوید:کسانی که در حقایق روحی مکابره می کنند شبه دانشمندانند نه دانشمندان واقعی

سر آلفرد راسل والاس دانشمند بیولوژی نیز می گوید:عده ای از دانشمندان در گذشته اکتشافات روحی را غیر معقول توصیف می کردند ولی امروزه این عقاید غیر معقول نه تنها به مرحله معقول رسیده بلکه مورد قبول اکثریت دانشمندان نیز است. بررسی ماهیت اشباح و ارواح (۲)

لوئیزا راین(متخصص فرا روانشناسی)در سال ۱۹۸۱ چنین نوشت:فرا روانشناسی:سیندرلای علم است.نامادریش یعنی علم هرگز او را مورد ملاطفت قرار نداده و خواهران بزرگترش(فیزیک.شیمی و زیست شناسی)به او بی اعتنایی کرده اند.باید دید آیا شاهزاده ای او را نجات خواهد داد یا نه.ولی در سال ۱۸۸۲ وقتی فردریک می یر و همکارانش انجمنی برای مطالعات روانشناسی تشکیل دادند تا مسئله ظهور ارواح را بررسی کنند صحبت از ظهور چنین شاهزاده ای در کار نبود و تشویقی هم نسبت به این مسائل صورت نمی گرفت.اعضای تشکیل دهنده انجمن اشخاص سرشناسی بودند:می یر شاعر معروفی بود و در کمبریج تدریس می کرد:ادموند کورنی و اولیور لاج فیزیکدانان برجسته دانشگاه لیورپول بودند و سر ویلیام بارت استاد فیزیک دانشگاه دابلین بود.نخستین بیانیه انجمن این بود:آنچه انتظار داریم در نهایت از مطالعات ما حاصل شود مجموعه ای است از روایات ترسناک و تکان دهنده.مقالات ما ممکن است برای عده ای ملال انگیز باشد اما به هر صورت موضوع از طرف ما دنبال خواهد شد.انجمن با انتقادات فراوان روبه رو شد.به گفته پروفسور سیدویک:مردم از ما انتظار داشتند به جای بررسی چنین مقولاتی:مقاله ای درباره افلاطون بنویسیم و یا زندگی فلان جانور را مطالعه کنیم حتی عده ای ترجیح می دهند بجای کارهای عبثی چون مطالعه درباره خانه های تسخیر شده و اشباح به پدیده هایی چون آینده بینی و انتقال افکار و … بپردازیم با این وجود انجمن با جدیت به کار خود ادامه داد.اولین فعالیتهای آنها تشکیل کمیته ای بود که هرگونه گزارشی درباره ظهور روح یا شبح در هنگام مرگ افراد را به دقت بررسی و مطالعه می کرد.اما این نوع تحقیقات از طرف مردم با واکنش روبه رو شد.سپس انجمن نامه هایی برای روزنامه های لندن:روزنامه های محلی و انجمنهای مشابه فرستاد و تقاضا کرد که هر اطلاعاتی در این مورد دارند برای آنها بفرستند.نتیجه نا امید کننده بود بسیاری به این نامه ها پاسخ دادند اما اعضاء دریافتند که این پاسخها اگر دروغ محض نیز نباشند یادآوری داستان گونه حوادث گذشته هستند.شهادتها نادرست و قضاوتها با تعصب همراه بود.بنابراین محققین ضابطه های سفت و سختی در هر مورد وضع کردند.در هر مورد اگر امکان داشت با راوی مصاحبه کردند و سعی کردند روایتهای گوناگون را با یکدیگر مقایسه کنند.مدتی بعد انجمن به نتایجی رسید در گزارش نخستین آنها چنین آمده است:موضوعی که ما را تحت تاثیر قرار می دهد جنبه ترسناک یا هیجان انگیز شواهد نیست بلکه کیفیت فوق العاده آنها است کیفیتی که مرزهای واقعیت را در می نوردد.دو نمونه از گزارشاتی که آنها بدست آوردند توسط اشخاصی داده شده بود که از نظر منطقی و عقلی کاملا قابل اعتماد بودند و امکان اینکه دچار توهم یا خیال شده باشند وجود نداشت.در ماجرای اول شخصی بنام آقای راو

لینسون در اتاقش لباس می پوشید که حضوری نیرومند را در اتاق احساس کرد:به دور و برم نگاه کردم اما کسی را ندیدم ولی بلافاصله بعد جزئیات صورت دوستی قدیمی ظاهر شد.تکان خوردم.فورا به اتاق همسرم دویدم و ماجرا را برایش تعریف کردم و گفتم که می ترسم دوستم مرده باشد.آنروز او و همسرش چند بار درباره این ماجرا صحبت کردند.روز بعد راو لینسون نامه ای از برادر همان دوستش دریافت کرد که در آن گفته شده بود که برادرش(یعنی دوست راو)درست در ساعت ۸ (همان ساعتی که شبح ظاهر شده بود)مرده است.راو گفت که تا آنروز هرگز شبحی ندیده بود و بعد از آن نیز ندید مورد دیگر از این هم جالبتر بود:راسل کلت(سروان ارتش بریتانیا)که در آنزمان طفلی مدرسه ای بود و با اقوامش در ادینبورگ اسکاتلند

زندگی می کرد شبح برادرش(که ستوان بود و در جنگ کریمه شرکت داشت)را دید راسل نیمه های شب از خواب بیدار شد و برادرش اولیور را دید که روی صندلی نشسته بود و بنظر می رسید هاله ای مهتابی رنگ او را احاطه کرده است.راسل فکر کرد که دچار خیالات شده است و چیزی که می بیند پرتویی است از نور مهتاب که روی حوله او بر روی صندلی می تابد.اما شبح همچنان پایدار بود:برادرانه و غمگین به من می نگریست شبح آنقدر واقعی بود که راسل از جا بلند شد و بطرف پنجره دوید اما شب تاریکی بود و باران سنگینی می بارید راسل ترسیده بود و از اتاق بیرون دوید و به پشت سر نگاه کرد و متوجه شد که شبح زخم عمیقی روی پیشانی دارد و خون از آن می ریزد وقتی راسل ماجرا را برای پدرش تعریف کرد.پدر به او سفارش کرد که دیگر چنین چرندیاتی نگوید و از این ماجرا با کسی حرفی نزند.اما ماجرا چرند نبود.چند شب بعد خانواده خبر مرگ اولیور را دریافت کرد:او در حمله نیروهای عثمانی کشته شده بود.راسل یادش آمد که چند ماه قبل اولیور در وضع روحی نامناسبی قرار داشت و نامه ای برای او نوشته بود و ابراز نا امیدی کرده بود.راسل نیز در جواب به او دلگرمی داده بود و در انتهای نامه نوشته بود که اگر قرار است برای او اتفاق بدی رخ دهد دلش می خواهد یکبار دیگر او را در همان اتاق همیشگی ببیند چند سال بعد ادموند گورنی:فردریک می یر و پادمور گزارشی ۱۴۰۰ صفحه ای بنام خیال زندگان منتشر کردند که پرآوازه ترین گزارشی است که تا به امروز منتشر شده است.هدف گزارش بررسی سوالی بود همگانی و پایه گذاری مطالعه در باب معمایی بود که بشر در طی قرون با آن مواجه بود.کار بر روی این پدیده باعث شد حجم عظیمی از شواهد و مدارک جمع آوری شود.مولفین یقین پیدا کردند که جای هیچ گونه تردیدی درباره مواجهه با اشباح وجود ندارد.از آن پس هدف:درک و طبقه بندی این تجربیات بود.مهمترین نتایجی که از ۷۰۱ مورد جمع آوری شده بدست آمده بود ظهور روح در لحظه مرگ یا لحظات نزدیک به مرگ بود.در بعضی از موارد اشخاصی که در لحظات بحرانی یا خطرناک قرار می گرفتند نیز چنین وضعیتی از خود بروز می دادند:یعنی بین آنها و نزدیکانشان توسط تله پاتی ارتباط برقرار می شد و وضعیت خطرناک را منتقل می کردند یا روح آنها بر نزدیکانشان ظاهر می شد.انجمن به این موارد ظهور در بحران را نام گذاشت.سپس به تحقیق درباره پدیده های جانبی و آنچه اوهام نام گرفته بود پرداختند و دریافتند که درصدی از مردم اوهام خود را با ظهور ارواح یکی دانسته اند سوالی که معمولا مطرح می شد و مصاحبه شوندگان باید به آن پاسخ می دادند این بود:آیا تا به حال اتفاق افتاده که در حالیکه کاملا هوشیار هستید حس کنید موجودی را می بینید و یا چیزی شما را لمس می کند و یا صدایی را می شنوید که مربوط به جسم واقعی و

خارجی نیست؟سوالات روی صفحه ای چاپ شده بود و پاسخ دهنده با کلمات آری یا نه می توانست به آنها پاسخ دهد.به آنان که جواب مثبت می دادند پرسشنامه دیگری نیز داده می شد تا جزئیات امر را بنویسند از میان این پرسشنامه ها ۱۷ هزار جواب از سراسر جهان از برزیل تا استرالیا و روسیه جمع آوری شد.درصد بالایی از جوابها:نشان از واقعیتی آماری می داد. چرا جمجمه ایرانیان نرم بود؟

وقتی هرودت در سال ۴۵۰ ق م از مصر بازدید کرد راهنمایانش: محل نبرد بزرگ پلوزیوم را که طی آن کمبوجیه : مصریان را شکست داده بود به او نشان دادند.نبردی که سه چهارم قرن پیش: بوقوع پیوسته بود.هرودت در کتاب تواریخ مشاهده عجیب ولی جذاب خود را چنین شرح می دهد: در محل وقوع آن پیکار: هنوز استخوانها در هر طرف ریخته شده بودند.استخوان پارسیان در یک سو و اسکلت مصریان در دیگر سو… و دیدم

که جمجمه های افراد پارسی نرم و نازک بود و با ضربت دانه ریگ سوراخ می شد ولی برخلاف آنها جمجمه مصریان به قدری سخت و محکم بود که حتی با ضربت سنگ نیز نمی شکست.به من گفته شد… که دلیلش این بوده که مصریان از کودکی سر خود را می تراشند و به همین خاطر استخوان جمجمه اشان در اثر تابش آفتاب سفت و سخت می شود… نرمی استخوان سر پارسیان نیز ناشی از همین اصل و قاعده است.چون آنها همواره کلاه بر سر می گذارند تا سرشان را از تابش آفتاب مصون دارند… امپراتوری ایران (دان ناردو) رویدادهای مهم در تاریخ ایران باستان

حدود سال ۲۰۰۰ ـ ۳۱۰۰ ق م: فرهنگ سومری بر دره های رودخانه ای منطقه بین النهرین حاکم شد. حدود سال ۱۰۰۰ ـ ۱۱۰۰ ق م: چادرنشینان آریایی آسیای مرکزی (نیاکان مادها و پارسیان) به سوی ایران سرازیر می شوند. حدود سال ۸۸۵ ق م: آشوریان به سرعت بر بیشتر خاور نزدیک تسلط می یابند.

سال ۶۲۵ ق م: کیا کسار (هوخشتره) دوم بر تخت ماد جلوس می کند.ارتش را گسترش می دهد و به سازماندهی مجدد آن می پردازد. سال ۶۱۲ ق م: نیرویی مرکب از مادها و بابلیان: نینوا پایتخت آشور را تاراج می کنند و باعث سقوط امپراتوری آشور می شوند. حدود سال ۵۹۹ ق م: کوروش دوم پارسی که بعدها لقب بزرگ گرفت متولد شد. سال ۵۵۸ ق م: کوروش دوم پادشاه پارس شد.

سال ۵۵۰ ق م: کوروش پس از سالها نبرد: اکباتان پایتخت ماد را تسخیر کرد و بر امپراتوری ماد تسلط یافت. سال ۵۴۶ ق م: کوروش به لیدی حمله می کند و پایتختش (سارد) را تصرف می کند.از این پس یونانیان شهرهای ایونیه (منطقه مرزی دریای اژه) در برابر کوروش سر تسلیم فرود می آورند.این حادثه نخستین تماس مهم ایرانیان و یونانیان است. سال ۵۳۹ ق م: ارتش کوروش بابل را تسخیر می کند و سرزمینهای امپراتوری بابل بدست ایرانیان افتاد.

سال ۵۲۵ ق م: کمبوجیه دوم (پسر و جانشین کوروش) مصر را تسخیر می کند. سال ۵۲۲ ق م: در ماه مارس (اسفند) فرد شیادی ادعا می کند که بردیا پسر کوچک کوروش است.کمبوجیه: بردیا را قبلا کشته بود.فرد شیاد

تخت سلطنت را غصب می کند و کمی بعد کمبوجیه با وضعی مشکوک می میرد در ماه سپتامبر (شهریور) گروهی از نجیب زادگان ایرانی فرد شیاد را به قتل می رسانند و داریوش یکم شاه می شود. سال ۵۱۲ ق م: داریوش از تنگه بسفر عبور کرده و وارد اروپا شد.

سال ۴۹۹ ـ ۴۹۸ ق م: شهرهای یونانی ایونیه با کمک ناوگان کوچک شهرهای اصلی یونان (آتن و ارتریا ( . سر به شورش بر می دارند. سال ۴۹۰ ق م: ارتش ایران با عبور از دریای اژه : ارتریا را تسخیر و ساکنانش را تبعید می کند.چند هفته بعد ایرانیان بدست نیروی

کوچکتری مرکب از آتنیان و پیادگان سنگین اسلحه در دشت ماراتن در شمال شرقی آتن شکست می خورند. سال ۴۸۶ ق م: داریوش می میرد و پسرش خشایارشا جانشین او می شود.

سال ۴۸۰ ق م: خشایارشا بر تنگه هلسپونت (داردانل) پل می زند و با ارتشی عظیم به یونان حمله می برد.سرانجام ناوگان یونان و متحدانش ناوگان ایران را در خلیج سالامیس در جنوب آتن شکست می دهند.خشایارشا به سارد باز می گردد و ادامه جنگ را به عهده سردارش مردونیه می گذارد سال ۴۷۹ ق م: ارتش مردونیه در نزدیکی پلاته توسط نیروی متحد یونان شکست می خورد.ایرانیان موقتا از حمله به اروپا چشم می پوشند.

سال ۴۶۵ ق م: خشایارشا بدست گروهی از دسیسه چینان به قتل می رسد و پسرش اردشیر یکم جانشین او می شود. سال ۴۲۴ ق م: اردشیر پس از سلطنتی طولانی کاملا عادی و بی حادثه می میرد پس از مبارزه ای شدید بر سر جانشینی او: داریوش دوم شاه می شود. سال ۴۰۴ ق م: داریوش نیز می میرد و پس از مبارزه ای خونین بر سر قدرت: پسرش اردشیر دوم بر تخت جلوس زد.

سال ۴۰۱ ق م: کوروش کوچک (برادر شاه جدید) سر به شوروش برمی دارد.کوروش فرماندهی ارتشی بزرگ از جمله هزاران مزدور یونانی را در کوناکسا در نزدیکی بابل بر عهده دارد.کوروش در همین نقطه از شاه جدید شکست می خورد و مزدوران یونانی طی یک عقب نشینی دلخراش و خونین از آسیا و دریای سیاه می روند. سال ۳۵۸ ق م: اردشیر سوم جانشین پدرش اردشیر دوم می شود.

سال ۳۳۸ ق م: یکی از مشاوران شاه بنام باگوس او را به قتل می رساند و شاهزاده جوان آرسس را جانشین او می کند.فیلیپ دوم پادشاه مقدونیه دولت ـ شهرهای یونان را شکست می دهد و سرور سراسر یونان می شود.

سال ۳۳۶ ق م: آرسس بدست باگوس کشته می شود.باگوس فرد گمنامی از خانواده هخامنشی بنام داریوش سوم را به تخت می نشاند.در یونان فیلیپ به قتل می رسد و پسرش اسکندر سوم که بعدها لقب بزرگ گرفت جانشین وی شد. سال ۳۳۴ ق م: اسکندر از تنگه داردانل عبور می کند و به ایران یورش می برد.

سال ۳۳۱ ق م: اسکندر پس از شکست دادن دو ارتش بزرگ ایران و آزاد کردن مصر: داریوش را در گوگمل (& ,& /   ) در نزدیکی رود دجله شکست می دهد.داریوش می گریزد و چند ماه بعد بدست افسران خودش کشته می شود. سال ۳۲۳ ق م: اسکندر پس از تکمیل فتوحات اش در ایران به نحو غیر منتظره ای می میرد سرداران بزرگ او بی درنگ برای بدست آوردن

سهمی از قلمرو با یکدیگر می جنگند.در سال ۲۸۰ ق م امپراتوری اسکندر به ۳ قلمرو بزرگ تقسیم می شود از جمله قلمرو سلوکیان که شامل بخشهای گسترده ای از امپراتوری کهن ایران بود. سال ۲۳۸ ق م: قبایل چادرنشین پارت سلسله پادشاهی خود را در ایران گسترش می دهند و در سال ۱۴۱ ق م پارتیان بطور کامل در ایران و بین النهرین جانشین سلوکیان می شوند.

سال ۲۲۴ میلادی: آخرین پادشاه پارت (اشکانی) سقوط می کند و سلسله ساسانیان بر تمام ایران تسلط می یابد سال ۶۵۱ ـ ۶۳۷ میلادی: سپاهیان عرب ساسانیان را شکست می دهند و دین و آیین اسلام را وارد ایران می سازند. تلاش برای تعیین تاریخ مهاجرت ایرانیان

مورخان هنوز درباره تاریخ دقیق مهاجرت آریائیان: که باعث ورود نیاکان پارسیان به ایران شده است اطلاع قابل اطمینانی ندارند.جان کورتیس ( $, .*) در قطعه ای که از کتاب ایران باستان انتخاب شده است توضیح می دهد که چگونه از انواع سفالگری: بویژه نوع معروف به ابزارهای خاکستری آغازین منطقه غرب: که در اواخر هزاره دوم ق م در شمال غربی ایران ساخته شده اند می توان سرنخی در اینباره بدست آورد: گاه اندیشیده شده است که پیدایش این اشیای سفالی خاکستری در غرب ایران به معنای آغاز ورود ایرانیان: نیاکان… مادها و پارسها به

سرزمین کنونی است.از این ایرانیان: نخستین بار در زمان سلطنت شلمنصر سوم ) (*   /   *   … ) قبل از میلاد ۸۵۸ ـ (۸۲۴ پادشاه آشور: که به غرب ایران لشکر کشیده بود نام برده شده است.فرض بر آن است که این مردم که به زبان هند و اروپایی سخن می گفتند بومی ایران نبوده اند و تصور می رود که میهن اصلی آنها جایی در سرزمین استپی پهناوری: که از شرق رود دانوب تا کوههای اورال امتداد داشته بوده است… اشیای سفالی خاکستری غرب ایران متعلق به عصر آهن: ظاهرا از اشیای خاکستری عصر متاخر مفرغ که در کاوشگاههای…

نزدیک گوشه جنوب شرقی دریای خزر پیدا شده اند سرچشمه گرفته بوده اند.در کاوشگاههای غرب ایران که اشیای خاکستری پیدا شده اند گسستی ناگهانی با سفالگری آغازین سنتی به چشم می خورد و… این واقعیت ممکن است بیانگر آن باشد که مردمی که از این سفالگری استفاده می کرده اند از شرق به غرب ایران آمده بودند… بنابراین احتمال دارد که ایرانیان در نیمه دوم هزاره دوم ق م به غرب ایران سرازیر

شده باشند.این نظریه ای جذاب است اما موضوع فوق العاده پیچیده بنظر می رسد… نه از تعداد مردمی که در این مهاجرت شرکت داشته اند و نه از چگونگی مسافرت یا ساختار اجتماعی آنها کمترین اطلاعی در دست نداریم تاریخ دقیق رسیدن آنها به غرب ایران شاید هرگز بطور رضایت بخشی حل نشود.چه بسا این مهاجرت در زمانی طولانی و حتی شاید قرنها ادامه داشته است. امپراتوری ایران (دان ناردو) کانال خشایارشا

هرودوت در کتاب تواریخ خود توصیف زیر را از حفر کانالی که خشایارشا دستور ساختش را از کوه آتوس داده ارائه می دهد: اراضی را برای حصه کار افرادی که از طوایف گوناگون منطقه فرمانروایی ایران آمده بودند به چندین بخش تقسیم کردند.وقتی نقب تا عمق

معینی می رسید کارگرانی که در پایین مشغول بودند به کندن زمین ادامه داده و خاک را به دسته دیگری از افراد که بر نردبان بالای سرشان ایستاده بودند می دادند.به همین منوال باز به دسته بالاتر تا به نفرات همکف زمین می رسید و آنها خاک را در دریا می ریختند.همه افرادی که در این کار شرکت داشتند نقب را در دهانه ای مساوی با قسمت تحتانی پیش می بردند.در نتیجه مرتبا خاک پهلوها فرو می ریخت و زحمت کارگران تجدید می شد.به جز فنیقی ها که در قسمت خود گودالی با دهانه ای دو برابر آنچه از کندن نقب منظور بود: حفر می کردند و هر قدر که پایین تر می رفتند رفته رفته از عرض آن می کاستند و در ته نقب پهنا کمابیش به حدی که منظور بود در می آمد. امپراتوری ایران (دان ناردو) پیروی ایرانیان ثروتمند باستان از مد روز

این متن کوتاه از کتاب پرورش کوروش گزنفون: نشان می دهد که طبقه بالای ایران باستان همواره می کوشیده تا با استفاده از جامه های آخرین مدل و کفشهای پاشنه بلند و لوازم آرایش: ظاهر خود را بهتر بنماید: خود کوروش بزرگ از لباس مادی استفاده می کرد و از اطرافیانش نیز می خواست که چنین کنند.چون فکر می کرد که هر کس با هر عیب و

نقصی که دارد با لباس خوب می تواند آن نقص را بپوشاند و فردی بلندتر و زیباتر بنظر آید از این رو آنها کفشهایی می پوشیدند که بدون آنکه معلوم شود قامت آنها را بلندتر از آنچه بود نشان می داد.او همچنین خط چشم کشیدن را تشویق می کرد تا چشم درخشانتر بنظر آید و از لوازم آرایش بهره می جست تا ظاهر چهره بهتر از وضع طبیعی اش بنظر آید امپراتوری ایران (دان ناردو) کتیبه بیستون

متن زیر برگرفته از کتاب بزرگ تاریخ امپراتوری ایران نوشته ای تی اومستد استکه در شرح تصویر داریوش یکم در کتیبه بیستون آمده است: داریوش: نمونه ظریف چهره آریایی با پیشانی بلند و بینی راست: با قامت طبیعی خود در حدود ۱۷۵ سانتیمتر نقش شده است.بر تارک او تاج رزمی قرار دارد و… نوار زرینی با گوهرهای بیضی و گل میخها آن را آراسته است.موی جلوی سر او با دقت مجعد شده و سبیلش بسیار مرتب:

رو به بالا تاب داده شده است… ریش مربع شکل در ۴ ردیف حلقه حلقه به سبک پادشاهان پیشین آشور مرتب شده است.ردای بلندی تمام بدن فربه او را می پوشاند… و در زیر و در کناره ها چین خورده و امکان می دهد که شلوارش از پهلو دیده شود و در پایین کفشهای بند دار به پا دارد.در دست چپ شاه: کمانی به زمین تکیه داده شده و دست راست به نشانه پرستش اهورامزدا روبه بالا قرار دارد… در زیر پای چپ شاه نیز گئومات غاصب و نگون بخت افتاده و دستان خود را به نشانه التماس بلند کرده است.در برابر شاه شورشیان مغلوب قرار دارند که گردنهایشان با ریسمانی به هم وصل شده و دستهایشان از پشت بسته شده است. امپراتوری ایران (دان ناردو) بقایای کاخ در شوش

جان کورتیس در کتاب ایران باستان خود به توصیف بنای بزرگ و پر زرق و برقی که داریوش در شوش ساخته است می پردازد: یکی از دلایل اهمیت شوش ساختمانهایی است که داریوش در آنجا بناکرده بود.در حفاریهای این محل صفه های وسیع پیدا شده اند.باشکوه

ترین و تاثیرگذارترین آنها کاخ آپادانا یا تالار بار و کاخهای وابسته به آن است که اتاقهایی در پیرامون یک حیاط وسیع به سبک بابلیان آن را احاطه کرده است… طرح آپادانا… مبتنی است بر یک تالار ستون دار مربع با برجهایی در چهارگوشه بنا که در ۳ گوش آن رواقهایی میان برجها وجود دارد.ستونهای سنگی بسیار زیبا سقف را نگه داشته اند و در بالای آنها ۲ گاو نر پشت به پشت هم نشسته اند… در کاخی که داریوش متصل به آپادانا ساخت قابهای آجری لعابی چند رنگ که احتمالا دیوارهای حیاط را می آراسته اند وجود داشتند.یکی از آنها یک جفت شیر بالدار با سرهایی انسانی را نشان می دهد و در پایین آن یک صفحه بالدار وجود دارد و در دیگری گاردهای سلطنتی موسوم به هنگ جاوید نقش شده است امپراتوری ایران (دان ناردو) سربازان ایرانی چه می پوشیدند؟

هرودت در کتاب تواریخ خود شرح مختصری درباره لباس و سلاح پیاده نظام ایران ارائه می دهد: لباس این سپاهیان مرکب است از کلاه نرم نمدی: ردای گلدوزی شده آستین دار: زرهی با زنجیرهایی شبیه به فلس ماهی که مانند کت از

روی ردا می پوشیدند و شلوار.به عنوان اسلحه یک سپر حصیر بافت سبک: یک تیردان یا ترکش: زوبین های کوتاه: کمانی سخت و محکم با تیرهایی از جنس نی و خنجرهایی آویخته به کمر داشتند. پیکار در ساحل رودخانه

متن هیجان انگیز زیر از کتاب آناباسیس آریان: لحظات اولیه نبرد گرانیکوس را ترسیم می کند و نشان می دهد که اسکندر در آغاز با مقاومت دلیرانه سپاهیان ایران روبه رو شده است:

هر دو سپاه بر کناره رودخانه بی حرکت ایستادند و چنان که گوئی بهت و شگفتی بر آنها مستولی شده است در سکوت و خاموشی عمیقی فرو رفتند.سپس اسکندر… در پیشاپیش جناح راست سپاه (در حالیکه شیپورها می نواختند و فریادها به الهه جنگ می رسید) تلاش کرد تا از رودخانه گرانیکوس عبور کند… ستونهای جلویی ارتشش… به محض آنکه به ساحل رودخانه رسیدند زیر رگبار تیر و زوبین ایرانیان قرار می گرفتند.ایرانیان مواضع خود را در ساحل و در کنار آب استوار کرده بودند.نبرد تن به تنی در گرفت و یونانیان به رغم تلاش ایرانیان برای ممانعت آنها از گذشتن از رودخانه: از آب عبور کردند و ایرانیان نهایت تلاش خود را برای مقابله با آنها انجام دادند.نیزه های سبک ایرانیان به تندی پرواز می کردند و نیزه های بلند یونانیان فرو می رفتند و از پای در می آوردند.در نخستین کشتار مردان اسکندر: که شمار ایرانیان بسیار زیادتر بود: یونانیان تلفات سنگینی دادند… سپس نبرد سواره نظام همراه با تاکتیکهای پیاده نظام آغاز شد: اسب در برابر اسب: مرد در برابر مرد به هم پیچیدند و یونانیان تمام تلاششان را بکار بستند تا دشمن را… در پشت ساحل رود… از پای درآورند… حال آنکه ایرانیان نبرد می کردند… و فریاد می زدند تا حریفان را به آب اندازند. امپراتوری ایران (دان ناردو) مردگان زنده

خون آشامها مردگانی هستند که به حیات خود در گور ادامه می دهند.آنها گور خود را در شب ترک می کنند تا خون زندگان را بمکند.این خون:آنها را زنده نگه می دارد و از فساد بدن آنها جلوگیری می کند(گئورگ کنراد هورست۱۸۲۱ـ)خون آشامها موجوداتی هستند ماوراء طبیعی و منفور.نمونه های اولیه خون آشامها:شیاطین و ارواح خبیث در اساطیر کهن فراوان یافت می شود.اعتقاد به چنین موجوداتی در اروپای مرکزی و شرقی بسیار گسترده است.قصه خون آشامها به شکل امروزی در قرن شانزدهم و از بالکان پا گرفت.در قرن ۱۷ مسافرانی که از بخش مرکزی اروپا می آمدند افسانه های هولناکی از موجودات خون آشام و خبیث نقل می کردند.وحشت خون آشامها در مجارستان قرن ۱۷ آنچنان گسترش یافت که هیئتی از طرف دولت مسئول بررسی موضوع شد.بسیاری از نویسندگان قرن ۱۹ مانند گوته:بایرون و بودلر قطعاتی درباره خون آشامها به رشته تحریر درآورده اند نمایشهایی نیز در این زمینه نوشته و اجرا شد.در آلمان اپرایی نیز به روی صحنه رفت.در سال ۱۸۹۷ برام استوکر داستان دراکولا را نوشت:قصه گوتیکی بر مبنای وحشت و خون.که شهرت کنت دراکولا را عالمگیر کرد.او کنت دراکولا را بر مبنای شخصیت پرنس منفور رومانی با نام ولاد تپز که در قرن ۱۵ می زیست و اعمال خلاف اخلاق و دیگر آزارهای ترسناکش معروف بود نوشت.او خون دشمنانش را می نوشید و آنها را به قتل می رساند.لقب او دراکولا بود که در زبان رومانیایی معنای فرزند شیطان را می دهد.افسانه متداول:آنست که خون آشام مرده ای است که به دنیای زندگان باز می گردد و خون زندگان را می مکد.جادوگرها:ساحره ها و دیگر ارواح خبیث توسط شیطان برانگیخته می شوند تا روح زندگان را به تباهی بکشند.اما خون آشام را:عطش پایان ناپذیرش برای نوشیدن خون تازه برمی انگیزاند برای خون آشام:مکیدن خون وسیله تبادل زندگی است راهی برای آنکه زندگی خود را حفظ کند و از متلاشی شدن بپرهیزد افسانه ها:قدرتهایی فوق طبیعی به این موجودات نسبت می دهند.آنها می توانند از گوری به عمق ۲

متر:از میان خاک و سنگ بیرون بیایند خود را به شکل گرگ و خفاش درآورند و به آسانی تبدیل به مه شوند و از سوراخ کلیدها و رخنه درها بدرون اتاقها بخزند.آنها تسلطی اسرارآمیز بر حیوانات دارند.افسانه ها از گرگها:خفاشها:جغدها و موشهایی سخن می گویند که زیر نفوذ شیطان به اعمال شیطانی می پردازند.آنها قدرت هیپنوتیزم دارند که امکان می یابند قربانیان خود را از مقاومت باز دارند و خاطره های ترسناک را از ذهن آنها بزدایند صبح روز بعد از حمله خون آشام:قربانی تنها خستگی غیر عادی ای را احساس می کند که به گمانش نتیجه کابوسی است که شب قبل دیده است. طبق عقیده عوام:هرکس که خونش توسط خون آشامی مکیده شود مبدل به خون آشام خواهد شد.کسانی که خودکشی می کنند یا به

نفرینی می میرند و یا بدون مراسم مذهبی به خاک سپرده می شوند ممکن است خون آشام شوند.لبهای نازک:چشمان آبی:موی سرخ:وجود علایم عجیب مادرزاد(مثل بچه هایی که با دندان بدنیا می آیند)می تواند نشانه یک خون آشام باشد.تصویر همگان از خون آشامها موجوداتی لاغر و رنگ پریده با دندانهای دراز و تیز و چشمانی با قدرت نفوذ زیاد است.علی رغم قدرت مافوق طبیعی زیاد:خون آشام آسیب ناپذیر نیست در طول روز در قبر:کاملا بی دفاع است خون آشام نمی تواند از آب بگذرد:از سیر و نمک متنفر است و از صلیب و هر شکل مشابه آن می ترسد.خون آشام را می توان با گلوله های نقره ای(بخصوص اگر از نقره صلیب استفاده شده باشد)یا فرو کردن خنجری از جنس چوب عوسج یا سپیدار از بین برد.تنها باید یکبار ضربه زد(در انگلیس تا سال ۱۸۲۴ رسم بود که چوبی در قلب کسانی که خودکشی کرده بودند فرو می کردند و این کار به دلیل ترس از خون آشام شدن آنها بود)انسانهای واقعی ای که خون انسان را می آشامیدند وجود داشته اند.گیل دوری(بارون فرانسوی قرن (۱۵بعد از پیروزی در جنگها ضیافتهای هولناکی برپا می کرد و در آنها خون اسرا و کودکانشان را می نوشید او در سال ۱۴۴۰ محاکمه و محکوم به مرگ شد.کنتس الیزابت باثوری(اهل مجارستان)در سال ۱۵۶۰ در ناز و نعمت متولد شد.انحراف هولناک او نخستین بار وقتی آشکار شد که در عین عصبانیت با شانه ای سنگی به سر خدمتکارش زد و چند قطره خون به دستهایش پاشید ناگهان نیرویی عجیب او را واداشت تا خونها را بلیسد از آن پس تا سالها بعد شایعاتی در اطراف او پا گرفت.تا اینکه سرانجام قلعه او مورد حمله قرار گرفت.آنچه در آنجا پیدا شد هولناکتر از تصوری بود که می شد.او نه فقط خون دختران جوان را می نوشید بلکه در خون آنها حمام نیز می گرفت.در سیاه چالهای قصر او چند دختر جوان زنجیر شده پیدا شدند.آن دختران را برای لحظاتی که عطش کنتس به خون:شدت می یافت نگهداشته بودند.گفته می شد که تا آن هنگام صدها دختر جوان به دست این خانم به قتل رسیده بودند.او را در اتاقش به زنجیر کردند تا با مرگ آرام و دردناک بمیرد بلا لاگوسی یکی از معروفترین بازیگرانی بود که نقش دراکولا را بازی کرد.او چنان شیفته این نقش بود که وصیت کرد در شنل معروفش به خاک سپرده شود.کلاس کینسکی نیز در فیلم معروف نوفراتو(اثر ورنر هرتزوگ ـ (۱۹۷۹نقش دراکولا را بازی کرد بولسلاس بیگاس در ۱۹۱۶ تابلوی نقاشی بوسه خون آشام را کشید خون اشامها

مسافرانی که در قرن ۱۶ از نقاط دورافتاده ترانسیلوانیا بازمی گشتند داستانهای عجیب و ترسناکی از موجوداتی نقل می کردند که نه زنده بودند و نه مرده.موجوداتی که در دل شبها گورهای خود را ترک می کردند و با نوشیدن خون انسان جشن برپا می کردند.این موجودات نامهای عجیبی مانند ورکولا و خون اشام و … داشتند.از چنین موجوداتی در اساطیر عبری و رومی و یونانی نیز یاد شده است.اما داستان خون اشامها کلا از اروپای شرقی و از جبال کارپات و ترانسیلوانیا و والاچیا و نقاط مجاور انها در بالکان سرچشمه می گیرد.در افسانه ها امده است که انسان به ۲ صورت مبدل به خون اشام می شود:روحی شیطانی در جسدی وارد شود و از ان برای اعمال خود بهره گیرد و یا اینکه روح انسان انقدر ضعیف باشد که نتواند پا به قلمرو مردگان بگذارد.اسطوره خون اشام بسیار موجز و مشخص است.نمونه ترانسیلوانیایی شکلی ترسناک و صورتی رنگ پریده دارد و لبهایش قرمز است و دندانهای نیش بسیار بلند و تیزی دارد.چشمانی خیره با نگاهی افسون کننده و ناخنهای بلند و ابروهای بهم پیوسته و کف دستهایی پر از مو.نفس او بوی عفن دارد و غذای او از خون است و بنابراین باوجود ظاهر جسدگونه و بی رمقش قدرتی فوق انسانی دارد.در ضمن بعضی از خون اشامها موهای قرمز و لبهای پاره شده دارند.خون اشامهای روسی صورتی بنفش دارند و بقیه ظاهرشان مانند انسانهای معمولی است.انها کسانی هستند که بر علیه کلیسا طغیانگری کرده و یا جادوگرند.خون اشامهای بلغارستان یک سوراخ بینی دارند.در شمال المان با یک چشم می خوابند و انگشت شستشان خمیده است و در امریکا از نور مهتاب نیرو می گیرند.جزئیات انها از کشوری به کشور دیگر متفاوت است.بعضی از انها می توانند خود را به شکل گرگ یا خفاش دراورند و تمام حیوانات را در شب تحت سلطه خود بگیرند.شیوه کشتن خون اشامها نیز متفاوت است.در رومانی بهترین روز برای کشتن انها روز یکشنبه است چون در این روز خون اشام قدرتی ندارد.برای اینکار باید لگنی اب جوش را از سوراخی در گور ریخت(چنین سوراخی در گور خون اشامها وجود دارد)برخی نیز می گویند که نیروی خون اشام را با پاشیدن اب مقدس و گچ می توان گرفت.اما بهترین وسیله دشنه ای با سیخ اهنی است که مستقیم در قلب او فرو رود.برای اطمینان بیشتر باید سر خون اشام را با دشنه ای که در کلیسا متبرک شده است برید و دهانش را با سیر پر کرد.پرتو نور خورشید برای خون اشام مرگبار است و همچنین از صلیب وحشت دارند.در اروپای شرقی برای یافتن خون اشام نوجوانی را به مادیان با کره سیاهی سوار می کنند و ان را از حیاط کلیسا عبور می دهند و بعد بسوی قبرستان می روند.صاحب نخستین قبری که اسب سیاه در کنار ان توقف کند یقینا خون اشام است.اصل و منشا خون اشامان از کشوری به کشور دیگر تغییر می کند.در رومانی اگر خون اشامی به زن حامله ای نگاه کند نوزاد او به احتمال زیاد خون اشام خواهد شد:یکی از افراد طایفه بی مرگان.حوالی قرن ۱۸ وقتی داستانهایی به شیوه رمانهای ترسناک متداول شده بود خون اشام شخصیت همیشگی این داستانها بود که در قصری وهم الود می زیست.در اوایل قرن ۱۸ نویسندگانی مانند الکساندر دوما داستانهای بسیاری در مورد خون اشامها نوشتند.در ۱۸۴۸ قصه ای ترسناک بنام ضیافت خون در انگلیس به شهرت رسید و ۵۰ سال بعدبرام استوکر(نویسنده گمنام ایرلندی)که مامور بازنشسته دولت بود داستان کلاسیک خود را با نام دراکولا نوشت.او شخصیت داستان خود را از ولاد ایمپالر(یکی از فرمانروایان جبار منطقه والاچیا)اقتباس کرده بود.این فرمانروا دشمنانش را زنده به میخ می کشید و به او لقب دراکولا(فرزند شیطان)داده بودند.از روی این داستان سری فیلمهای کنت دراکولا با بازی کریستوفر لی تهیه شد که شهرتی

جهانی کسب کرد.از ان پس در داستانها و فیلمهای سینمایی و تلویزیونی این کنت خون اشام ترانسیلوانیا مکررا ظاهر شد و جاودانگی خود را حداقل در عالم سینما به اثبات رسانید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

CLOSE
CLOSE